تبليغاتX
آزمودن


آزمودن

نمی دانم هر که برای چه می نویسد, اما می نویسم که بیازمایم جور دیگر زیستن را.

What are you think about this topic?


I'm so tired my dear.

And we are solicitous about our grand father, because... 

http://azmoodan.blogfa.com/post-87.aspx

نوشته شده در جمعه 29 آبان1388ساعت 10:27 PM توسط سمیرا| |

تو فک می کنی وقتی یکی می میره> پیمونه ی عمرش سر رسیده و باید بره یا اینکه اون آدم مرگ رو به سمت خودش طلبیده؟

مثل شعر پست قبل:

http://azmoodan.blogfa.com/post-86.aspx

.

.

.

.

.

.

امااااا مامان بزرگ رفت. امروز هم رفت و مدت ها بود اون مرگ رو برای خودش فرامی خوند.

 

شاد باش و در آرامش...

 

 

نیززز من فک می کنم آدم به آرامش بیشتری باید برسه. و اصولا رفتنی نیست که کسی بخواد بی تاب باشه. احتمالا یه جور حس رهایی باشه. فک کنم.

 

اما اون آرومه> چون شبا دیگه راحت می خوابه و چون دیگه تو جسمش نیست> ملاقات عزیزانش براش سهل تر باید باشه.

و اما تو> سمیرا! ...

هیچی...

میرم که بی تابی های این طرف رو آروم کنم.

نوشته شده در چهارشنبه 27 آبان1388ساعت 12:35 PM توسط سمیرا| |


تشنگان گر آب جویند از جهان
آب جوید هم به عالم تشنگان

«مولانای کبیر، مثنوی معنوی(بر اساس نسخۀ رینولد نیکلسون)٬ دفتر اول٬ ابیات ۱۷۴۰ و ۱۷۴۱ »

نوشته شده در چهارشنبه 27 آبان1388ساعت 0:10 AM توسط سمیرا| |

با تو صحبت می کنم...

با تو...

می دونی چرا طرح هاجران برام مهمه؟؟!

چون هنوز آدمایی هستن که برای بقای زندگی مجبورن تلاش کنن. هر چند که مجبورن از هر کس و ناکسی حرف بشنون. این طرح برام مهمه چون ترس زهرا> عزیز دلم رو سالها به دوش کشیدم. مرضیه اونجا داشت زیر فشارها می رفت و یونس... اما زهرای ما به خاطر حرف در همسایه مجبور بود بسازه. سوختنش رو من و تو ندیدیم.

یادمه زهرایی که برای درد صورتش ذره ذره رفت و من حتی نمی تونستم به بالینش برم. این رو زینب بهتر می دونه و مرد مهاجر افغانش که اون رو رها کرد. زهرای ما رفت و با دلی پریشان از برای پاره های تنش. او هم رها شده بود و ساکت و بی هروله شتاب داشت> نه برای عطش عزیزانش>و برای ماندنشان.

یادم هست روزی نمی دونم در کجا> برای یک مراسم دعا رفتیم به خونه ی کسی. خونه نبود. گل بود شاید. از پلها بالا می رفتیو بالا. و در آسمان ها علیرضای کودک و مادرش اونجا بودن. طیبه و علیرضا خوب یادشونه. اونجا زنی بود که فرزندش رو به چند پدری رسونده بود و هی و هی دردی برایم بود که ای کاشٌ ای کاش...

نفیسه این دیده ها رو زیاد دیده. و شاید مریم>سارا> فاطمه> زهرا و.... برای همینه که امروز اینجان. امید دارم که همه ی اونها که در طول سالیان جای پای هاجر می گذارند و صفا و مروه رو می خونند> لحظه به لحظه روحشون حس عطش رو لمس کنه. عطشی مثل هاجر که برای نجات اسماعیلش پیش رفت و رفت تا چشمه ها هم براش> جوشان> تهنیت گفتن. کاش تو هم زنده باشی. یک لمحه زندگی برای تو کافیست....

 

طرح صفای سعی کردن هامون... نه فقط سعی هاجرها.

http://safaye-say.blogfa.com/

نوشته شده در دوشنبه 25 آبان1388ساعت 1:52 AM توسط سمیرا| |

با هاجران عصر خویش آشنا شویم؛ مادرانی که در سوز سرمای غفلت و بی مهری های جامعه، سهم حیات فرزندانشان را می جویند:

http://safaye-say.blogfa.com/

 

لطفا در راستای اطلاع رسانی به همکاری فرمایید.

نوشته شده در جمعه 22 آبان1388ساعت 10:59 PM توسط سمیرا| |

هر جا که می ری. هر کاری که می کنی. مراقب قلبت باش!  اون رو بذار پیش خودت بمونه.
نوشته شده در جمعه 22 آبان1388ساعت 9:59 PM توسط سمیرا| |

تو فک می کنی با دعا کارا درس می شه؟

پس برامون دعا کن!

دعا کن که آدما نیازهاشون بیشتر از یه لقمه نون باشه! و اون قد سطح آگاهی شون بره بالا که از تخریب هم دست بر دارن.

تو دعا کن آدما گشنگی روحشون برای خوشحال کردن همدیگه باشه" نه برای جبران پستی و بلندی های وجودشون.

یه کم برا آدما دعا کن که برای پیشرفتشون» مثل جنگل همدیگرو پاره پاره نکنن.

آره! دعا کن! دعا کن! شایدم دعات رسید و آدما باعث آرامش همدیگه شدن» نه اینکه هی تخریب و توهین همدیگه!

دعا کن که آدما برای لقمه نون هاشون برای هم هی نقشه نکشن و برای اثبات خودشون» ناچارا دروغ نگن....

بگذریم...

تو دعا کن! دعا...

دلم می خواد جایی باشم که فقط بی غشی ها رو بشه دید.

 دیگه همین ...!

 فعلا همین!

نوشته شده در چهارشنبه 20 آبان1388ساعت 10:39 PM توسط سمیرا| |

وقتی آزادی یعنی آزادی! این رو بدون و همیشه یادت باشه.

مامان همیشه می گه:"همه چیز چاره داره جز مرگ"!

شارمین هم گفت: حتی مرگ هم....!

و حالا تو آزادی. می تونی پیش بری. با همه ی شادی های دنیا و انوارش.

نوشته شده در یکشنبه 17 آبان1388ساعت 1:54 PM توسط سمیرا| |

گاهی دلم انگار داره کنده می شه. برای زخمش مرحمی باشه شاید. نمی دونم.نمی دونم.
نوشته شده در جمعه 8 آبان1388ساعت 12:52 PM توسط سمیرا| |


از نظر گاندي هفت موردي که بدون هفت مورد ديگر خطرناک هستند 1- ثروت، بدون زحمت 2- لذت، بدون وجدان 3- دانش، بدون شخصيت 4- تجارت، بدون اخلاق 5- علم، بدون انسانيت 6- عبادت، بدون ايثار 7- سياست، بدون شرافت 
اين هفت مورد را گاندي چند روز پيش از مرگش بر روي يک تکه کاغذ نوشت و به نوه اش داد.

نوشته شده در شنبه 2 آبان1388ساعت 3:36 PM توسط سمیرا| |


Design By : Night Skin