|
گاهی دلم انگار داره کنده می شه. برای زخمش مرحمی باشه شاید. نمی دونم.نمی دونم. + نوشته شده در جمعه 8 آبان1388 12:52 PM توسط سمیرا |
+ نوشته شده در شنبه 2 آبان1388 3:36 PM توسط سمیرا |
+ نوشته شده در پنجشنبه 30 مهر1388 9:1 PM توسط سمیرا |
؟ ؟ ؟ ؟ ؟
+ نوشته شده در دوشنبه 27 مهر1388 11:38 PM توسط سمیرا |
can you see elegance of sundown + نوشته شده در جمعه 24 مهر1388 7:24 AM توسط سمیرا |
time is testing for you! + نوشته شده در دوشنبه 20 مهر1388 5:50 PM توسط سمیرا |
امروز آمدیم که جواب پس بدهیم شاید و چه شود بر اینان وقتی جوابشان را به کودکانمان رها کرده اند. رنجی ست مرا که نمی گذارد همراه شوم با اینان. شنیده ام که باریدن ها از برای برکت است. لیک اینجا, همیشه می بارد که زمان را یادآور شود. بگوید:"های آدمکان! دارد می رود همه ی آنچه گویند جوانی. کودکی را در سیه چردگی ها می گذارند و لجام خوردگی ها. کاش بدانی. کاش بدانی. و این تنها سهم قاصدکان از زندگی ست. وقتی به مویی وصل باشی به مجموعه ای به نام خانواده مثل اجزای قاصدک, دیگر زمانی نداری که ببینی شادی ها از برای کیست. کاش ندانی آنچه می گذرد بر لحظه های باران وقتی خانه ات تنها و تنها پوشیده ای از پلاستیک است. کارتنی هم که پردوام باشد نداریم. این را بدان! کاش ندانی وقتی رگ در بی رگی هایت می گیرند یعنی چه.کاش خرامیدن کودکم را به عطش ندانی وقتی چیزی جز تو نیست مرحمش. حال تو می مانی و تماشا و عجزی که نمی گذارد تا همیشه آرام گیری. راستی رهایی کجاست؟ چرا باران اینقدر به خضوع می نشیند به پای این آدمکان هنوز یا کرنش اش به پایان نمی رسد آخر؟ دیده ای؟! با هر قطره قطره ای که بر زمین فرود می آید, انگار ترا می گوید که سجده می کنم بر این یکی که برخیزد. قربه الی الله. نمی دانم چه پنهان داری در وجود که تا به این حد ستودنی شده ای. شاید باران هم گول ظاهرت را خورده است! شاید! کسی چه می داند. اما می دانم کودکانم در هل هله کنانشان آرام ندارند. وای! وای! کاش زیاد شوم. کاش گسترش یابم....
+ نوشته شده در جمعه 17 مهر1388 5:43 PM توسط سمیرا |
هر آدمی حضورش یک حکمته. به این فک نکن بده یا خوبه. این جوری می تونی راحت تر باهاش کنار بیای! + نوشته شده در سه شنبه 14 مهر1388 10:22 PM توسط سمیرا |
همه چیز به سادگی از دست می ره, حتی عشق! باور کن! با پای خودش! و اون موقع هست که درک می کنی عدم ثبات ذرات عالم رو. و این سودی نداره جزء برای آن ها که در خواب اند و تنها و تنها به حال می اندیشن. + نوشته شده در دوشنبه 13 مهر1388 8:51 PM توسط سمیرا |
از اینجایی که هستم دارم رنج می برم, تو چطور؟ + نوشته شده در شنبه 11 مهر1388 1:10 AM توسط سمیرا |
|